مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

228

ميراث حديث شيعه

وجود « 1 » وتوابع آن به هر بنده از خوان كرم ، واصل و « 2 » متواصل است اگر جملهء جن وانس وملك ، زبان « 3 » به بيان آن برگشايند وبه احصاى « 4 » آن اقدام نمايند نتوانند كه از عهدهء شرح شمّه‌اى از آن بيرون آيند واين حال مورث اشتغال أو گردد بدانچه در شكر جناني وزبانى تقدير افتاد . دوم استيلاى خجالت بر سر وى از ملاحظهء انعامات ؛ چنانچه دأب است واين حال باعث عزم أو شود بر تدارك آن احسانات به هرچه تواند « 5 » وچون اداى حقوق آن مكارم را « 6 » در خور خود نيابد و « 7 » متيقّن « 8 » گردد كه از عهدهء آن به هيچ وجه ، بيرون نمىتواند آمدن ، در اشتغال به امرى كه مقبول حضرت منعم بود وبه دست أو برآيد مبادرت نمودن ، فوزي عظيم شمرد . پس در قيام به امر عبادات وطاعات « 9 » وخيرات وآنچه مقدور وى بود ، بىتوقّف وتكلّف سعى نمايد . سيوم « 10 » غلبهء حيا بر باطن وى واين حال ، مانع صرف عنان ميل وى گردد به صوب ارتكاب مناهى ، وملزم جزم وى گردد بر اجتناب از مخالفت « 11 » وتوبه از معاصي واعتذار ما فات واستغفار جرايم وتقصيرات از اداى شكر نعم وعدم اطلاع بر فيض نوال كرم واظهار حزن وبكا بر اين معنى وقطع زبان شكايت از ظهور مكاره كلّى و « 12 » جزئي . وجملهء آنچه در شواهد مذكور شد هم بر اين حال مترتّب گردد . نظم گر تو خواهى زد ز شكر حق نفس * يك دو گامى نه ز غفلت بازپس چشم سِرّ بگشا وچشم سَر ببند * نفس و « 13 » شيطان را جدا كن بندبند دور كن از خويش قيد نيك ونام « 14 » * در حريم خلوت قربت خرام

--> ( 1 ) . م : وجوب . ( 2 ) . ف : - و . ( 3 ) . ف : - زبان . ( 4 ) . ف : باخصر . ( 5 ) . ف : + / بود . ( 6 ) . ف : - را . ( 7 ) . ف : - و . ( 8 ) . م : متقن . ( 9 ) . ف : - وطاعات . ( 10 ) . ف : سيم . ( 11 ) . ف : مخافات . ( 12 ) . م : - و . ( 13 ) . ف : - و . ( 14 ) . ف : ننگ ونام .